خرید بک لینک
نشسته بودم رو به روی کتاب، بدهکار خودم، قول نوشته ای را داده بودم که ننوشته بودم، و قصد هم نداشتم بنویسمش، همین طور باید کتابی که پیش دستم بود را تمام می کردم ولی نمی خواندم، سوای پیچک سردرد که پیچیده

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 11:08

بیست و هشت ساله ام اما انگار دو سال و هشت و ماه دارم، یا دو هزار و هشت صد سال، نشسته ام برای دل تنگی دختران نجیب الله خان، و مجاهد مهربان گریه می کنم، و کاش گریه می کردم. دلم می خواهد یک دل سیر اشک بر

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 11:08

از زیر نوشتن فرار کردم، و چون نباید فرار کنم، برگشتم؛ چیزی که باید می نوشتم، چیزی که شروع کردم به نوشتن ربطی به بود و نبود و پادذرات نداشت؛ دارم از اعتراف به این که شکست خورده ام فرار می کنم، از اعترا

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 11:08

قرار است باقی عمر را به کندن قبر بپردازم، و اگر عمرم طولانی شود احتمالا آن قدر در عمق فرو خواهم رفت که به نفت خواهم رسید!

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 11:08

تمام شب را به قلت و واقلت زدن گزراندم، تمام شب را که صبح نمی شد، که نمی گذشت، چه می دیدم، که رو به رویم آدم ها نشسته اند، که لالم، که نمی دانم درست چیست، غلط چیست، این که خواب می بینم نشانه ی خوبی است، این که در بیدای خواب می بینم نشانه ی خوبی نیست.

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 11:08

بیست دقیقه دیر کردم، قهوهام برایم مهمتر از به موقع رسیدن بود، و اصولا برای این یکی ترجیحم با این است که احترام آنچنانی قائل نباشم، ککم نمیگزید! قهوهام را در سالن انتظار تمام کردم در حالی که twiste

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 11:08

آزادانه نوشتن از مواحب است، مواحب ناشناس بودن، ناشناس ماندن، خوانده نشدن، گرفتاری این است که فاعل شناسا، خودش را سوژه قرار داده است، آزادانه نوشتن ممتنع است، مثلا ممتنع است که بنویسم به قدری بدخلق بود

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 11:08

اخرین باری که حوصله ام سر نرفته بود را یادم نمی اید، آخرین باری که با کسی بودم و از این که کسی کنارم هست راضی بودم، آخرین باری که کاری می کردم، و از کاری که می کردم راضی بودم را به خاطر ندارم، آخرین ب

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 11:08

گاهی حتی برای نفس کشیدن انگیزه لازم است، برای این که از تشنگی تلف نشوی، برای این که اجازه ندهی دست و پایت به چیزهایی منفک از تنت تبدیل شود انگیزه لازم است. در تنهایی، در مواجهه به خصم، مواجهه با آنچه

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 11:08

برای خروج از وضعیت فعلی باید کاری کرد، کاری نمی کنم ولی. دیگر حتی منتظر چیزی هم نیستم. یک چرخه مدام خودازاری و نوشخوار است که صبح با باز کردن چشم ها می افتم توش تا شب؛ شکر!به مرگ فکر می کنم، مرگ خودم

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 11:08

صفحه بندی